" حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳ ″ تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز ، سال هاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
" جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق " من به تو خندیدم چون که می دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی پدرم از پی تو تند دوید و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه پدر پیر من است من به تو خندیدم تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک دل من گفت : برو چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ... . و من رفتم و هنوز سال هاست که در ذهن من آرام آرام حیرت و بغض تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق در این پندارم که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 10:8 توسط فرید
|
در امتداد نگاه تو لحظه های انتظار شکسته می شود و بغض تنهایی من مغلوب وجود تو می شود ** **
برای دسترسی به رمان ها از قسمت آرشیو سمت چپ وبلاگ استفاده کنید. رمان های منتشر شده در این وبلاگ: الهه ناز جلد 1 الهه ناز جلد 2 رمان آرام رمان عشق ماندگار رمان نفس رمان در امتداد حسرت رمان حریم عشق رمان شینا رمان گیسو رمان منشی مدیر رمان در پایان شب رمان شیرین رمان بامداد خمار رمان غروبها غریب شبهای ورامین پیمان عاشقی فراموشت خواهم کرد رکسانا بامداد سرنوشت تب خزان غروب عاشقان یادگار یادها تمام ِ ناتمام ِ من بازمانده خانه شیاطین ....