خاطرات

خاطره
چیزی نیست که بگذرد،
چیزی‌ست که
آرام
جایش را عوض می‌کند.

می‌رود
در گوشه‌ی یک عصر،
در صدای قدمی که دیگر برنمی‌گردد،
در نوری که
از پرده عبور می‌کند
و روی هیچ‌چیز خاصی نمی‌ایستد.

خاطره
نه درد است
نه تسکین،
بیشتر شبیه
سایه‌ی درختی‌ست
که سال‌ها بعد
می‌فهمی
در گرمایش ایستاده بودی.

بعضی خاطره‌ها
بلند حرف نمی‌زنند،
اما
تمام تصمیم‌های امروز
با صدای آن‌ها گرفته می‌شود.

و ما
با خیالِ فراموشی
زندگی می‌کنیم،
در حالی که
خاطره‌ها
بی‌هیاهو
ما را
ادامه می‌دهند.

تماشاگران فروپاشی

پستی 17 آذر ماه گذاشته بودم در رابطه با پرواز آرزو ها

امروز 7 دی ماه هست

قیمت های جدید رو مینویسم به یادگار

طلا گرمی 16 میلیون و بیست هزار

دلار 144 هزار تومان

سکه 169 میلیون تومان

....

گاهی حس می‌کنم ایستاده‌ایم و داریم نابودی زندگی‌مان را تماشا می‌کنیم؛
نه از دور،
نه در خبرها،
بلکه لحظه‌به‌لحظه،
در جیب‌هایمان،
در سفره‌هایمان،
و در چشمان نگران فرزندانمان.

اقتصاد از هم پاشیده،
بی‌صدا اما ویرانگر.
هر چه می‌دوی، هر چه حساب می‌کنی، هر چه صرفه‌جویی می‌کنی،
باز عقب‌تری از دیروز.
نه توان مقابله مانده، نه افق روشنی برای امید.

دلار و طلا دیگر «بالا نمی‌روند»؛
فوران می‌کنند،
بی‌وقفه،
بی‌منطق،
و بی‌رحم.
و ما فقط تماشاگر شده‌ایم؛
تماشاگر سقوط ارزش عمرمان.

مدیرانی که یا بلد نبودند،
یا نخواستند،
یا بدتر از آن…
باعث شدند رکود،
پدرِ زندگی خیلی‌ها را دربیاورد.
کار هست، اما امنیت نیست.
تلاش هست، اما نتیجه نه.

دریغ از یک دلسوز واقعی.
دریغ از یک تصمیم درست در زمان درست.
همه‌چیز یا دیر است،
یا غلط،
یا فقط برای دوام آوردن، نه نجات.

و دردناک‌تر از همه این است که
بیش از آن‌که نگران امروز باشیم،
از آینده‌ای می‌ترسیم که قرار بود
بهتر از امروز باشد؛
اما حالا فقط نامش «آینده» است،
نه امید.