سالها تو را در گورستان خاطراتم دفن کرده بودم "و امروز برای اولین بار بر سنگ فراموشیهای مزارت گریستم "بر روی عکس افسون  شده ات دستی کشیدم تا دوباره زخم کهنه ام سر باز کند".

 

شاید امروز دوبار عاشقت شده بودم ".

 

شاید امروز برای لحظه ای غرورم را در سیاهی چشمانت گم کردم  و دل را برای دوباره دوست داشتنت فریب دادم"امروز آسمان رنگ دیگری داشت"..

 

امروز ابرهای درونم فریاد کشیدند و برای قلب تشنه ام  باران را معصومانه قربانی بیابان درونم

 

 کردند"!امروز دوباره برای چشمهایت شعری سرودم..  شاید امروز برای دومین بار باور کرده بودم که

عاشقت شده ام....